نجوم نوشت‌، ولي نهاية مهم‌ترين آنهاست‌. يكي ديگر از شاگردان نصيرالدين‌، يعني نظام اعرج در سال 1305م‌/705 ه ق شرحي بر تحرير مجسطي استادش نوشت و در سال 1311م‌/711 ه ق‌ شرحي بر تذكره‌ٴ او. فعاليت‌هاي او ادامه‌ٴ مستقيم و تبيين كار بزرگي بود كه در مراغه آغاز شد، گرچه به نظر نمي‌رسد خودش در آن زمان در مراغه بوده باشد، مگر به صورت شاگرد و كارآموز. وقتي آثار نجومي او چاپ يا بررسي شود، ممكن است اين مطلب روشن گردد.
پس از مرگ پسران نصيرالدين‌، ظاهراً مركز نجومي از آذربايجان به خراسان‌، خوارزم و ماوراءالنهر انتقال يافت‌. به هر حال‌، منجمان ديگري كه هم اكنون نام مي‌بريم هيچ رابطه‌ٴ مستقيمي با مراغه نداشته‌اند و در مشرق برآمده‌اند. شمس‌الدين ميرك در بخارا مي‌زيست‌؛ او رساله‌هايي دايرةالمعارفي و دست كم يك كتاب نجومي نوشت‌. ممكن است او همان كسي‌ باشد كه درس‌هاي نجومي او را دانشجويان در طرابوزان يا جاي ديگر مي‌خواندند. محمود بن‌ محمد چغميني خوارزمي درباره‌ٴ نجوم و اخترشماري نوشت‌: خلاصه‌ٴ نجوم او در جهان عرب‌ زبان معروفيتي يافت و به فارسي ترجمه شد. صدرالشريعه‌ٴ ثاني كه در بخارا برآمد (حدود 1333م‌/734 ه ق‌) يك دايرةالمعارف علمي نوشت به نام تعديل‌العلوم كه باب سوم آن درباره‌ٴ نجوم گاه به‌صورت رساله‌ٴ مستقلي درنظر گرفته مي‌شود.
سرانجام بايد ذكري بكنيم از جدول قبله كه در نزهةالقلوب حمدالله مستوفي آمده است‌. توجه به اين مطلب جالب است كه اين كتاب به فارسي تأليف شده‌، حال آن‌كه همه‌ٴ كتاب‌هاي‌ ذكرشده‌ٴ ديگر به عربي است‌1. اين نشان مي‌دهد كه هنوز زبان عربي در جهان اسلام از همان‌ موقعيت ممتاز لاتيني در قلمرو مسيحيت غربي برخوردار بود.
برگرديم به موضوع قبله‌. تعيين هرچه دقيق‌تر جهت مكه در هر يك از شهرهاي اسلامي لازم‌ بود، چون مسلمانان بايد رو به آن سمت نماز مي‌خواندند (قرآن‌، سوره‌ٴ 2، آيات 136 ـ 145). از اين رو، در ساختن مسجد، محراب بايستي دقيقاً جهت قبله را نشان مي‌داد. اين امر مستلزم حل‌ يك مسئله‌ٴ مثلثات كروي در هر نقطه‌ٴ الف است‌، يعني تعيين زاويه‌اي كه دايره‌ٴ عظيمه‌ٴ گذرنده از نقاط الف و ميم (مكه‌) با نصف‌النهار الف تشكيل مي‌دهد.2 داده‌هاي بنيادي مختصات دو نقطه‌ٴ الف و ميم بود؛ اين داده‌ها، به ويژه طول‌هاي جغرافيايي به طور بسيار ناقصي شناخته شده بود. مثلاً مختصات خود مكه را در نظر بگيريم‌. ابوالفدا (تقويم‌البلدان چاپ رنو، ج 2، ص 114) بنابر


1. به‌جز قطب‌الدين كه گاهي به‌زبان فارسي نوشته است‌.
2. اين زاويه‌ٴ خاص را به عربي انحراف مي‌نامند، چون نزديك‌ترين قبله (پس از تغيير قبله از قدس‌)، يعني قبلةالنبي در مدينه روي خود نصف‌النهار بود (اختلاف طول مكه و مدينه تنها يك دقيقه است‌). اصطلاح انحراف را دريانوردان براي تغيير مسير حقيقي به كار مي‌برند و انحراف شعاعي به معني شكست‌ شعاع نور است‌.